انقلاب اسلامی مردم ایران

پرسش: آيا به نظر شما در جريان دادگاههاي انقلاب تندرويهاي زيادي نشده است؟ مثلا خانم فرخ رو پارسا که وزير آموزش و پرورش بودند، با جرم عجيبي چون به «به فساد کشيدن دختران» يا يک خواننده راديو(سيد جواد ذبيحي) به جرم اينکه نامش در ليست ساواک بوده است، اعدام شدند، آيا اين جرائم اعدام داشتند؟ آيا يک وزير آموزش و پرورش مي توانست دختران را به فساد بکشاند؟

پاسخ: به منظور پاسخ به سوال شما لازم است آن را در دو بخش طرح نماييم:
الف: تندروي در جريان تحولات پس از پيروزي انقلاب اسلامي
ب:  جرايمي که افراد مذکور در بالا به خاطر آنها اعدام شدند .


الف : در پاسخ به سوال اول لازم است بگوييم که در اکثر انقلابهاي جهان تندروي يکي از خصايص انقلابها بوده است و در واقع به دليل اينکه جريان انقلاب جرياني است که باعث هرج و مرج و لجام گسيختگي و از دست رفتن رشته امور مي شود، معمولا غير قابل کنترل مي گردد و در اکثر مواقع بغض ها و کينه هايي که منجر به بروز انقلاب شده است باعث مي شود تا پس از پيروزي انقلاب تصميمات خارج از کنترل، عجولانه و عمدتا از سر احساس گرفته شود که بعدها از آنها با عنوان «تندروي» ياد مي شود. معمولا از آنجايي که انقلابها بر اثر شورش و طغيان بر عليه حاکمان ظالم و فاسد آغاز و به انجام مي رسد، اين قبيل برخوردهاي خشونت آميز، پس از پيروزي انقلاب، بيش از هر کس دامن چنين حاکمان و طرفداران آنها را مي گيرد به گونه اي که در جريان انقلابهاي بزرگ دنيا از جمله انقلاب کبير فرانسه که افتخار غربي ها بوده و از آن به عنوان طليعه اي بر آزادي هاي مدرن و اهتمام به حقوق بشر ياد مي شود شاهد بزرگترين جنايتها بر عليه حاکمان سابق و هواداران آنها و نقض صريح حقوق بشر و به ويژه حقوق بي گناهان بوده ايم و حتي اين تندروي ها به گونه اي بوده است که دامنگير خود انقلابيون هم شده است. به عنوان مثال پس از پيروزي انقلاب فرانسه علاوه بر اعدام لوئي شانزدهم چنان جوي از خشونت انقلابي و تندروي ها آغاز شد که تاريخ نويسان بر اساس آن معتقدند ديکتاتوري جمهوري خواهان کمتر از استبداد سلطنتي نبود . در پاريس 1376 نفر اعدام شدند که از آن جمله لاوازيه شيميدان معروف و مالزرب و آندره شيد شاعر را مي توان نام برد . (آلبرماله ، تاريخ قرن هجدهم و انقلاب کبير فرانسه و امپراتوري ناپلئون ، ترجمه رشيد ياسمي ، تهران ، دنياي کتاب ، 1363، ص248).
  بعد از آن، ژاکوبن ها زمام امور رابه رهبري روبسپير بدست گرفتند(کميته نجات ملي)اين دوره خونبارترين دوره ي انقلاب فرانسه مي باشد.گفته مي شود در اين دوره حداقل 17000نفر اعدام شدند.الزامي به رعايت مقررات قضايي نبود. حق استيناف و فرجام خواهي از ميان رفت. از جمله کساني که اينگونه کشته شدند، ماري انتوانت بود. روبسپير حتي دانتون از سران انقلاب را نيز به تيغ گيوتين سپرد.
  اين مساله باعث وحشت در ميان رهبران انقلاب فرانسه شد، هيچ کس جرأت مخالفت با روبسپير را نداشت. سرانجام سه تن از کسانيکه به اعدام لويي 16 راي داده و سپس براي سرکوب شورشها به ايالات رفته بودند، بر عليه رو بسپير متحد شدند.
  اين سه نفر به روبسپير حمله کرده، حکم دستگيري وي را از کنوانسيون مي گيرند. طرفداران روبسپير، او را از زندان فراري مي دهند. بدستور کنوانسيون با حمله نيروهاي نظامي روبسپير مجددا دستگير و محاکمه شد و سر وي و يارانش جدا شد و به اين ترتيب کودتاي نهم ترميدور (27 ژوئيه 1794) به سقوط و اعدام روبسپير انجاميد .(نقل از احمد نقيب زاده ، تاريخ ديپلماسي و روابط بين الملل ص46)

  همين تندروي ها و خشونت ها را در ساير انقلابهاي بزرگ جهان که معمولا با افتخار از آنها ياد مي شود شاهد هستيم به گونه اي که حوادث وحشتناک روسيه از حدود تصور و تخيل ما در مي گذرد. آماري که از روزهاي اول پيروزي بلشويکها به دست داده شده و در اسناد کنگره آمريکا نيز ثبت گرديده اند، حکايت از اين دارند که در همان سالهاي اول به دست گرفتن قدرت توسط بلشويکها : 28نفر اسقف و اسقف اعظم، 6776نفر کشيش، 6765نفر آموزگار، 8500 نفر پزشک، 54000نفر افسر ارتش، 260000نفر سرباز، 150000نفر افسر پليس، 48000نفر ژاندارم، 355000نفر روشنفکر، 198000نفر کارگر، 915000نفر دهقان به همراه امپراتور و اعضاي خانواده اش در آن کشور به قتل رسيدند.(لوئيس مارشالکو ، فاتحين جهاني ، ترجمه عبدالرحيم گواهي ص 56) در مورد اعدام خانوادگي تزار نيز در تاريخ آمده است : ۹ ماه پس از پيروزي انقلاب بلشويكي روسيه و ۱۶ ماه پس از تفويض اختيارات، ۱۶ ژوئيه سال ۱۹۱۸ نيكلاي دوم تزار مستعفي روسيه، همسر و فرزندانش كه در سيبري به حالت تبعيد به سر مي بردند، اعدام شدند و با اعدام آنان به دودمان رومانوف بر روسيه پايان داده شد. تصميم اعدام كه از سوي كميته محلي انقلاب گرفته شده بود در مورد تزار، همسرش الكساندرا، پسرش (وليعهد سابق) الكسيس، چهار دختر تزار و نوكران آنان انجام شد و همانجا دفن شدند.(نقل از سايت آفتاب) اين در حالي است که حتي اگر تزار را به عنوان مقصر بدبختي هاي مردم روسيه بدانيم بي شک دختران او و يا حداقل نوکران او هيچ کاره بوده و اين کار جز با منطقي کور قابل توجيه نيست.

  در جريان انقلاب آرژانتين نيز که در ژانويه 1919 به وقوع پيوست ، قربانيان آن تنها در شهر بوئنوس آيرس مشتمل بر 800 قرباني و 4000 مجروح بود (لوئيس مارشالکو ، همان ، ص57)

  بنابر اين با توجه به ماهيت انقلاب و سوابق تاريخي اوضاع پس از پيروزي انقلاب احتمال و امکان هر گونه از دست رفتن زمام امور، خشونت و تندروي در هر انقلابي انتظار مي رود اما در مورد انقلاب اسلامي ايران مي توان گفت مسئله خشونت و تندروي ها پس از انقلاب اسلامي تبديل به يکي از وجوه تمايز ميان انقلاب اسلامي ايران و ساير انقلابها شده است چرا که پس از پيروزي انقلاب اسلامي و عليرغم فعاليت دهها گروه و جبهه سياسي با انواع مرامها و ايدئولوژي هاي متضاد، امام خميني(ره) به عنوان رهبر کبير انقلاب اسلامي و معمار اصلي آن اجازه هر گونه تندروي و خشونت غير مجاز را به هيچ فرد و گروهي نداده و با درايت بي نظيري که داشتند نهايت تلاش خود را بکار مي برند تا هر گونه احساسات غير منطقي را کنترل نمايند . نتيجه اين تدابير اين شد که در فضايي که انتظار هر گونه اقدام انقلابي صرفا احساسي و غير عقلايي وجود داشت امام خميني تدبيري را انديشيدند که همه چيز در چارچوب مشخصي قرار گيرد و حتي محاکمه ها و اعدام ها نيز بر اساس رويه منطقي انجام گيرد به گونه اي که به هيچ فرد و گروهي اجحافي صورت نگيرد. در نتيجه همان زمان شاهد بوديم که برخي از اعضاي خانواده پهلوي که ارتباطي با تباه کاري و فسادهاي اين خاندان نداشتند، از جمله يکي از برادرزادگان خود شاه به نام علي پهلوي که بعدها نام خانوادگي خود را به اسلامي تغيير داد و با دربار و برنامه هاي آن هيچ ارتباطي نداشت تا مدتها در ايران زندگي مي کردند و حتي همسر رضا شاه به نام ملکه عصمت الملوک دولتشاهي که هيچ ارتباطي با سياست پهلوي ها نداشت، درسال 1376 در ايران و درخانه مسکوني خود از دنيا رفت و حال آنکه با توجه به تجربيات انقلابهاي ديگر حتي يکي از آنها نبايد زنده مي ماندند يا ساير کساني که اعدام شدند، نيز افراد مفسدي بودند که عليرغم اينکه جرايم آنها در مقابل ملت ايران بوده و عملکرد آنان به گونه اي بود که جرمشان به اصطلاح از نوع جرايم مشهود بود اما براي همه آنها دادگاه برگزار شد و آنها از خود دفاع کردند و يا افرادي که داراي جرايمي بودند که حکمشان اعدام نبود به تناسب جرايم خود محاکمه ومجازات شدند و رافت اسلامي در آن مقطع چنان شامل حال بقاياي رژيم پهلوي شد که برخي از وابستگاه به ساواک دچار توهم شده و از مخفيگاه هاي خود خارج شده و خواستار دريافت حقوق معوقه خود شدند و نتيجه اينکه همه اين امور و جلوگيري از تندروي ها تنها و تنها در سايه تدابير رهبر کبير انقلاب اسلامي در پرهيز دادن از حرکتهاي غير منطقي صورت گرفت. البته در پايان اشاره مي کنيم که اصل وجود و امکان تندروي در حرکتهاي انقلابي امري است که درهر صورتي نمي توان آن را کاملا و صد در صد منتفي دانست و ممکن است در اين ميان اقدامات خودسرانه اي هم صورت گرفته باشد که از سويي عمدتا توسط انقلابيون چپ نما صورت گرفته و با خط مشي کلي انقلابيون مسلمان سازگار نبوده است و حتي اگر از جانب انقلابيون مسلمان هم صورت مي گرفت مورد تاييد رهبر انقلاب نبوده است و از سويي ديگر اين قبيل اقدامات چنان اندک بوده است که در حد هيچ به شمار مي آيد.


ب : اعدام سيد جواد ذبيحي و فرخ رو پارساي و نقش تندروي در اعدام آنها؛

 

 

  درباره زندگي و مرگ سيد جواد ذبيحي چنين آمده است : « پدرش سيد اسدالله ذبيحي درکه‌اي، مداحي از ساکنان روستاي درکه واقع در شمال تهران بود. او به واسطه ازدواج با يک زن مشهدي -علاوه بر مادر سيدجواد- در اين شهر اقامت داشت و به همين دليل سيدجواد ذبيحي، همواره در ميان دوستدارانش به هنرمند مشهدي معروف بود.
  سيدجواد ذبيحي مرد خوش‌ لباسي بود که فينه عربي به سر مي‌گذاشت و مجالس بزرگ مذهبي در تهران و شهرستان‌ها را اداره مي‌کرد. سواد زيادي نداشت، اما تمام رديف‌هاي آوازي را به خوبي مي‌شناخت. او پس از ورود به راديو، علاوه بر اجراي موسيقي صرفاً مذهبي، از سال ۱۳۳۶ با همکاري داوود پيرنيا و هنرمنداني چون حسن کسايي، رضا ورزنده، جليل شهناز، احمد عبادي، مرتضي محجوبي، علي تجويدي، پرويز ياحقي، حسين تهراني، مهدي خالدي و فرهنگ شريف، آوازهاي زيبايي را به همراه ساز ايشان به يادگار گذاشت.
  نکته اين که وي معمولاً به همراه ساز اين هنرمندان آواز نمي‌خواند. بلکه در ابتدا ايشان دقايقي بداهه‌نوازي مي‌کردند و سپس ذبيحي يک آواز کامل را بدون ساز مي‌خواند و در انتها بار ديگر هنرمندان به اجراي موسيقي سازي مي‌پرداختند.
  مجموعه برنامه «برگ سبز» را داوود پيرنيا به نام ذبيحي کليد زد. نخستين برنامه، با شعري از هاتف اصفهاني با ترجيع بند «يکي هست و هيچ نيست جز او، وحده لا اله الا هو» در مثنوي سه‌گاه همراه با دکلمه آقاي پيمان اجرا شد. رنگ سبز در فرهنگ ايراني، نماد سيادت محسوب مي‌شود و سيد بودن ذبيحي، دليل اين نامگذاري بوده است. پيرنيا اعتقاد داشت: «اين از آن برگ سبزهايي است که هيچ گاه زرد نمي‌شود»سيد جواد ذبيحي در مجالس مذهبي ترتيب يافته توسط دربار نيز شرکت مي‌کرد. به همين دليل بلبل شاه لقب گرفته بود. به همين دليل مذهبي‌هاي انقلابي و مخالف انقلاب، معمولاً او را به مجالس خود دعوت نمي‌کردند. ولي شماري از افراد مذهبي غيرانقلابي همواره خواهان صدايش بودند.
  پس از سقوط حکومت شاه در سال ۱۳۵۷ ، سيد جواد ذبيحي با چنين پيشينه‌اي، مورد غضب انقلابيون قرار گرفت، با اين وجود گهگاه راديو در شب‌هاي ماه مبارک رمضان بخشي از معدود مناجات‌هاي او را پخش مي‌کند. پس از انقلاب در سال ۵۷ چند نفري به درب منزل وي رفتند و به بهانه اجراي مراسم نيايش او را با خود بردند و پس از به قتل رساندن وي به طرز فجيع، با روزنامه اطلاعات تماس گرفتند و گزارش کار خود را ارائه دادند و عصر همان روز، نامه‌اي از سوي گروه شاهين به روزنامه رسيد که در آن مسئوليت ترور آقاي ذبيحي را بر عهده گرفته بودند.»(نقل از پايگاه خبري خيمه وابسته به مجله خيمه از نشريات تخصصي مربوط به هياتهاي حسيني)
  بنابر اين همانگونه که مشاهده مي شود سيد جواد ذبيحي عليرغم اينکه از خوانندگان مذهبي دربار بوده و به نام بلبل شاه ملقب بود اما اساسا در دادگاه انقلاب محاکمه نشده و قتل وي توسط گروهي بي نام و نشان که حتي عنواني اسلامي نداشتند صورت گرفته است (برخلاف برخي گروهههاي به ظاهر اسلامي که سعي مي کردند نامهايي ديني از قبيبل فرقان ، آرمان مستضعفين ، مجاهدين و ... نام نهند) و در نتيجه مرگ وي ارتباطي با دادگاههاي انقلاب اسلامي نداشته است.

 


خانم فرخ رو پارسای، وزیر آموزش و پرورش(فرهنگ) نظام طاغوتی پهلوی، اولین وزیر زن ایرانی در دادگاه

  در زمينه فرخ رو پارساي نيز بايد بگوييم که وي در مجموعه عظيم دستگاه فاسد پهلوي و در کنار ساير نام آوران عرصه افساد جامعه به ويژه جامعه زنان کشور نقش فعالانه اي داشت و در واقع وزارت آموزش و پروش يکي از عرصه هايي بود که وي از طريق آن در صدد به فساد کشاندن دختران جامعه بود و علاوه بر آن داراي اتهامات فراوان ديگري از قبيل فسادهاي ملي و غارت بيت المال بود که به دليل همانها نيز محاکمه و اعدام شد.
  فرخ رو پارساي که در خانواده اي بهايي به دنيا آمده و نشو و نما پيدا کرده بود، در پناه نخست وزيري امير عباس هويدا نخست وزير بهايي شاه به مقام وزارت آموزش و پرورش رسيد.
  از رموز پيشرفت روپارساي وابستگي به کانون­هاي وابسته به بيگانگان نظير کلوپ روتاري و انجمن تسليح اخلاقي(زيرمجموعه فراماسونري) بود. او هر وقت فرصت مي­يافت به کلوپ روتاري تهران سر مي­زد و آنجا براي اعضاء آمريکايي آن به سخنراني مي­پرداخت.( سفري، محمدعلي؛ قلم و سياست از هويدا تا شريف امامي، تهران، نامک، 1377، چاپ اول، ص413.نقل از فرخ رو پارساي ، معصومه جمشيدي به نقل از سايت پژوهشکده باقر العلوم)
  از جمله فعاليتهاي ديگر وي شرکت در اجراي مراسم جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي­ بود. در سند مربوط به انتخابات اعضاي شوراي مرکزي بانوان جشنهاي شاهنشاهي ايران نام او به عنوان يکي از اعضاء کميسيون فرهنگ به چشم مي­خورد.( بزم اهريمن، تهران، مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1377، چاپ اول، ج1، ص277. .نقل از فرخ رو پارساي ، معصومه جمشيدي به نقل از سايت پژوهشکده باقر العلوم) در مورد جشن مهرگان نيز نامه­اي از روپارساي به هرمز قريب رييس کل تشريفات در مورد زمان و مدت اجراي برنامه نوشته شده است.( جشن هنر شيراز به روايت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1381، چاپ اول، سند شماره 96430/دو مورخ 11/7/1347، ص142 نقل از فرخ رو پارساي ، معصومه جمشيدي به نقل از سايت پژوهشکده باقر العلوم.)
  طبق گزارشي از ساواک وي که متهم به بهاييگري بوده، به لحاظ ترس از نفوذ روحانيت در آموزش و پرورش و اوج­گيري مخالفت با او سعي داشته قضيه برملا نشود.(جشن تاجگذاري به روايت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1385، چاپ اول،ص72. نقل از فرخ رو پارساي ، معصومه جمشيدي به نقل از سايت پژوهشکده باقر العلوم) بررسي برخي اقدامات وي در دوران وزارتش مهر تأييدي است بر مقابله وي با ارزش­هاي ديني و اخلاقي و نشان از اهدافش و محافل استعماري در جهت تهي­کردن و بيگانگي نوجوانان و جوانان با هويت ديني و ملي خويش و تشويق آنان به بي­بندوباري بود که به موازات خرج تراشيهاي او براي ملت، رژيم امتيازاتي را در اختيارش مي­گذاشت. وي به خاطر خدمت به رژيم نشان­هاي درجه سوم همايون، اول کار، اول همايون، و(نشان درجه يک) پيشاهنگي دريافت داشته است.

مقابله با مظاهر ديني
  در جلسه­اي برخي از معلمان در جهت حذف درس عربي در مدارس اعترض کردند. گزارش آن به خانم وزير انتقال داده شد و روز بعد در يک سالن عمومي که عده­اي از محصلين نيز دعوت شده بودند، فرخ روپارساي به اتفاق يک نفر آمريکايي پشت تريبون قرار گرفتند. شخص آمريکايي مرتباً محاسن و مزاياي برنامه جديد را برمي­شمرد و خانم وزير سخنان وي را براي حاضران ترجمه مي­کرد. معلمي در اعتراض بيان داشت: خانم وزير، کشور ما که 2500 سال سابقه باستاني و تاريخي دارد؛ چرا بايد از کشوري که 200 سال سابقه پيدايش دارد الگو بگيرد و اطاعتش را بنمايد؟!... .(ترکمان، محمد؛ يادنامه دکتر يدالله سحابي، تهران، قلم، 1377، چاپ اول، ص467. نقل از فرخ رو پارساي ، معصومه جمشيدي به نقل از سايت پژوهشکده باقر العلوم)
  پيش از آن نيز زماني که در کابينه علم تصويب­نامه انجمن­هاي ايالتي و ولايتي به جهت اعتراض روحانيون در 8 آذر 1341 لغو شد، فرخ روپارساي جزء گروه زناني بود که به لغو آن اعتراض کرده بود و در خاطراتش نيز اقدام عده­اي از زنان را در اعتراض به لغو آن و رفتن به دفتر نخست وزيري آورده بود.
  وي در دوران تصدي خود در وزارت فرهنگ مروج فساد و بي­ديني بود. به دليل مذهب بهاييت و ضديت با اسلام مدارس اسلامي بخصوص مدارس دخترانه را همواره تحت فشار و محدوديت قرار مي­داد. در چندين مورد با همکاري ساواک و هجوم به مدارس دخترانه، چادر و روسري دختران را برداشته و هتک حرمت نمودند.(رجال عصر پهلوي به روايت اسناد ساواک (امير عباس هويدا)، ج1، پيشين، ص141. نقل از فرخ رو پارساي ، معصومه جمشيدي به نقل از سايت پژوهشکده باقر العلوم)
  انتخاب عناصر ضداخلاقي در کادر آموزش و پرورش يکي ديگر از عملکردهاي وي بود. از جمله اينکه با پيشنهاد وي و موافقت شاه، فرخ رهرو در 30/6/49 مدير کل دفتر آموزش راهنمايي تحصيلي مي­شود. طبق تحقيقات ساواک فرخ رهرو فاقد حسن شهرت و اهل رقص و پارتي و... بوده که منجر به متارکه با شوهرش مي­شود. و نيز انتخاب عناصر بهايي از جمله هوشنگ نهاوندي به عضويت شوراي عالي آموزش و پرورش است.
  کار وزارت آموزش و پرورش در دوران فرخ­رو به آنجا رسيد که در برخي مدارس ملي به جاي کتاب فارسي، انگليسي و به جاي شناسانيدن پرچم ايران، پرچم آمريکا را به دانش آموزان آموزش مي­دادند.

  در کتاب «خانم وزیر، خاطرات و دست نوشته های فرخ رو پارسای» تألیف منصوره پیرنیا، نگرش خانم فرخ رو پارسا را نسبت به حجاب اینگونه بیان می دارد: «چادر پوشيدن يك نوع تنبلي است... با هر كدام از اين دخترها صحبت بكنيد، هيچ كدام مايل نيستند چادر به سر كنند(!) ولي محيط خانواده و كوچه و پس كوچه ها طوري است كه آنها را وادار مي كند كه چادر بپوشند(!!)... بايد دانست وضعي را كه لباس ساري براي زنان هندي دارد، چادر براي زنان ايراني ندارد... براي تنبلي و بي نظمي و لااباليگري برخي از زن ها خيال مي كنند كه چادر همه عيبها را مي پوشاند و حال آنكه چادر عيب ها را از بين نمي برد بلكه فقط روي عيب را مي گيرد تا مردم آن را نبينند ولي عيبها وجود دارد و روز به روز هم شديدتر مي شوند» و نیز در جای دیگر اینطور از ایشان نقل قول می کند: «فرخ رو پارساي در مورد حجاب نظر روشني داشت: "چادر يك مانع روحي و مانع پيشرفت زن ايراني شده است و حداكثر سوءتفاهم را در مورد معني واقعي عفت و نجابت براي زن ايراني به وجود آورده است و بيشتر مردها هستند كه مانع پيشرفت زن ها مي شوند و براي چادر تبليغ مي كنند. اگر مسئله عفت و نجابت آنطور كه عده اي فكر مي كنند فقط به چادر وابسته بود، در اين صورت بايد بگويم كه همه مردم دنيا غير از مثلا يك ميليون زن چادر بر سر، بي عفت و نانجيب هستند. در حالي كه بسيار مي بينيم كه چه فجايع و بي عفتي هايي زير پوشش چادر اتفاق مي افتد"» (خود قضاوت کنید که نگرش وزیر فرهنگ نظام طاغوت که مدرک دکترای پزشکی هم دارد، نسبت به چادر و حجاب بانوان، تا چه اندازه ناآگاهانه است؛ چقدر جالب است کسی حجاب را نقد می کند که حتی از فلسفه حجاب غافل است و فکر می کند حجاب به عنوان ضامن عفاف و نجابت زن، در اسلام مطرح شده است. ایشان نیز مثل کافر، همه را به کیش خود می پندارد. بدتر اینکه ادعا می کند هیچیک از دخترانی که چادر به سر می کنند، تمایلی به این کار ندارند!)
  البته همین کتاب در جای دیگری به نقل از این خانم نقل می کند که: "من معتقدم كه هيچ چيز جز مذهب اسلام نمي تواند ما را از گردابي كه سيستم گذشته براي همه تهيه ديده بود و خود نيز در آن غرق شد، نجات دهد" ولی چنانکه از نقل قول او مشخص است، این سخن او بعد از انقلاب مطرح شده است و به فعالیتهای پیش انقلاب او، ربطی ندارد و ممکن است او بعد از انقلاب تغییر موضع داده باشد.

فساد مالي
  اولين انحراف مالي وي در خصوص دست بردن به ليست­هاي پرداختي حق­التدريسي­ها بود. زماني که وي رياست دبيرستان رضاشاه را به عهده داشت،( زنان دربار به روايت اسناد ساواک، پيشين، سند مورخ 1/4/49، ص184.نقل از همان) انحرافات مالي او تا جايي بود که ساواک نيز در گزارش­هاي خود به آنها اشاره دارد. از جمله ورود وسايل منزل به ارزش چهارصد هزار ريال از ايتاليا به نام وي از طريق گمرک تهران، فروش يکصد دستگاه ساختمان در بابلسر که 80 درصد آن سهم خانم وزير بود.( دفتر پژوهشهاي مؤسسه کيهان، پيشين، ص 100.) نيز در گزارش ساواک در تاريخ 08/09/52 چنين آمده است: «وقتي خانم پارساي وزير آموزش و پرورش از سفر خارج از کشور برگشته، هفت چمدان پر از اجناس مختلف با خود آورده و مأموران گمرک با ترخيص آنها مخالفت نمودند؛ لذا راننده­اي با مراجعه به رئيس گمرک چمدانها را گرفته و تحويل خانم وزير داده و مشاراليه در مقابل اين خدمت به رئيس ناحيه 11 آموزش و پرورش تلفن زده و از طريق رئيس اداره مزبور يک گواهينامه ششم ابتدايي با معدل 25/13 به وي داده است».( رجال عصر پهلوي به روايت اسناد ساواک (امير عباس هويدا)، تهران، مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1382، چاپ اول، ج1، ص141. نقل از همان) پس چنانچه مي­بينيم فساد مالي او در تمام دوران تصدي­اش چه به عنوان يک مدير و چه به عنوان يک وزير قابل ملاحظه بوده است. اين امر شامل انتصابات وي نيز مي­شده است. او وزارت آموزش و پرورش را تيول خود انگاشته و براي انتصاب افراد در پست­هاي اين وزارت دو پارامتر را در نظر داشت، اول بستگان و دوم دريافت پول. بر اين اساس سندي مربوط به فروش پست­هاي آموزش و پرورش و نيز انتصاب کجوري (خواهرزاده تيمسار شيرين سخن، همسر دکتر پارسا) به سمت رئيس آموزش و پرورش شميرانات، علي­رغم لياقت و شايستگي­اش ديده مي­شود. وي در اين راه از هيچ چيز فروگذار نمي­کرد و مخالفين را از سر راه بر مي­داشت. از جمله برکناري مهندس دادمنش که حاضر نشد رشوه بگيرد و در مقابل زمين­خواري دوستان خانم پارسا سکوت کند. نيز اختلاس از فروشگاه تعاوني فرهنگيان از ديگر موارد فساد مالي در کارنامه اوست.(زنان دربار به روايت اسناد ساواک، پيشين سند مورخ 15/6/48، ص146.)

برکناري از وزارت
عوامل مختلف از جمله بهايي بودن، مقابله با مظاهر اسلامي، فساد مالي و... دست به دست هم داد و نه تنها روحانيون و مردم بلکه حزب ايران نوين و جامعه زنان ايراني نيز خواستار برکناري او شدند. نامه­اي سري در جلسه حوزه کارمندان حزب ايران نوين ارائه شد. در اين نامه در کنار بيان انتقادات مختلف از دولت هويدا، يکي از نارضايتي­ها در مورد فرخ روپارساي بود.
در همان سال­هاي وزارت پس از سال 1350 تشکلي با نام «جامعه زنان ايراني» طي نامه­اي به فرح پهلوي خواستار برکناري و عدم شرکت رسمي فرخ روپارساي در مراسم جمعيت جامعه زنان ايران شد. وي که نماينده دوره 21 مجلس شوراي ملي و پس از آن مدتي معاون پارلماني وزارت آموزش و پرورش بود، و از 2/8/47 به جاي هادي هدايتي وزير شده بود، سرانجام در 7/2/53 با ترميم کابينه هويدا از کابينه خارج شد. او تنها وزير زن در طول تاريخ مشروطيت ايران بود. وي پس از برکناري با توجه به سوء­ استفاده­هايش در افکار عمومي و فرهنگيان نيز محبوبيتي نداشت. پس از برکناري از وزارت هويدا وي را به سمت ريس دبيرخانه ويژه نخست وزير و ريس دفتر اجرايي حزب ايران نوين منصوب نمود که انعکاس بدي در بين اعضاي حزب بخصوص فرهنگيان در پي­داشت.

انستيتو عالي علوم بيمارستاني
  فرخ روپارساي قبل از برکناري از وزارت تلاش کرد تا انستيتو عالي علوم بيمارستاني را تأسيس نمايد تا اولاً از امکانات آموزش و پرورش آن را تجهيز سازد و در ثاني پس از برکناري از وزارت جايي براي خود داشته باشد. وي اين انستيتو را در محل سابق مدرسه عالي ادبيات و زبان واقع در خيابان اراک داير کرد و همسرش تيمسار شيرين سخن را معاون آن نمود. اين موضوع اعتراضاتي را در پي­داشت و برخي اعتراض خو را با ارسال نامه به معينيان رئيس دفتر مخصوص شاهنشاه آريامهر اعلام کردند.

سرانجام
  وي کوشيد تا همزمان با اوجگيري انقلاب، به زندگي مخفيانه روي آورد؛ اما از سوي پاسداران کميته انقلاب به همراه همسرش سپهبد شيرين سخن در منزل پسرش دستگير شد. پس از اتمام مراحل بازجويي و تحقيقات، محاکمه وي در ارديبهشت 1359 در دادگاه انقلاب اسلامي مرکز آغاز شد. از جمله اتهامات وي و همسرش گرفتن رشوه­هاي کلان از افراد مختلف بود.( نيمه پنهان20، پيشين، ص106.) گروهي از شاکيان او شاکيان خصوصي و مردم کوچه و بازار بودند. عملکرد اخلاقي، حيف و ميل و غارت بيت­المال و پرداخت­هاي بدون مجوز بخشي ديگر از کيفرخواست صادره عليه او بود.(همان ، ص 108) سرانجام روابط عمومي دادستاني کل انقلاب اسلامي در 28 ارديبهشت 1359 طي اطلاعيه­اي اعلام نمود که اسفند فرخ روپارساي وزير اسبق آموزش و پرورش به همراه تعداد ديگري از عوامل فساد و فحشا و پخش هرويين در ساعت يک و نيم بامداد همان روز به جوخه اعدام سپرده شده است.
  بنابر اين همانگونه که مشاهده مي شود خانم فرخ رو پارساي نه به دليل عنوان کلي به نام به فساد کشاندن دختران بلکه به دهها اتهام مختلف از جمله تخلفات اخلاقي ، تخلفات مالي سنگين و سوء استفاده از موقعيت و غارت بيت المال ، دشمني با اسلام و آموزه هاي ديني و ترويج فرقه ضاله بهائيت و ... مستحق اشد مجازات بود که دادگاه انقلاب تنها به بخشي از اين اتهامات رسيدگي کرد و بر اساس همين بخش از اتهامات به اعدام محکوم شد . لذا اين پرونده نيز بدون تندروي در شرايطي کاملا عادلانه مورد رسيدگي قرار گرفت و از اين لحاظ نمي توان هيچ گونه ايرادي بر روند کار وارد نمود.

تذکر: لازم به ذکر است که در برخی سایتها و کتابهای ضدنظام، نوشته شده است که خانم فرّخ رو پارسای را به همراه یک زن فاحشه موسوم به سکینه قاسمی ملقب به پری بلنده، در برابر کافه شکوفه نو، دار زدند؛ به این شکل که بر سر خانم سکینه قاسمی یک چادر نماز و بر سر خانم فرخ رو پارسای یک گونی کرده بودند(!) و بعد خانم فرخ رو پارسای را با طناب گونی(!!) دار می زنند که طناب پاره می شود و سپس او را با سیم(!!) دار می زنند!!!
  در دروغ بودن این داستان تراژیک همین بس که خانم سکینه قاسمی در ۲۱ تیرماه ۱۳۵۸، یعنی حدود ده ماه پیش از اعدام خانم فرخ رو پارسای، اعدام شده بود(به استناد کتاب "سرگذشت خانم سکینه قاسمی(پری بلنده)"، همچنین این تاریخ روی سنگ قبر این خانم هم نوشته شده است.)، و لذا امکان ندارد که او را با خانم فرخ رو پارسای که در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ اعدام شده بود، به دار آویخته باشند؛ مگر اینکه افراد ضدانقلاب ادعا کنند که نیروهای انقلابی جسد پوسیده خانم سکینه قاسمی را از گور بیرون کشیده اند و با فرخ رو پارسای به دار کشیده اند که البته چنین ادعایی از این افراد بعید نیست!
  نکته دیگر در مورد این داستان دروغین این است که خانم فرخ رو پارسا با دار اعدام نشد، بلکه ایشان را تیرباران کردند(روزنامه کیهان، ۱۸اردیبهشت۵۹)


سکینه قاسمی معروف به پری بلنده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 19:10  توسط پرسشگر